هرکه طاووس خواهد یا فیل یا میمون، بالاخره جور هنوستان و اونورا...
وقتی تشنه با لبهای ترک خورده و پاهای تاول زده، زیر هرم آفتاب 12 ظهر، روی خاک سربالایی که تاب بالا رفتنش را نداشتم ولو شده بودم و از لرهای عزیز هموطن و کمی تا قسمتی فراتر، متلک می شنیدم، یاد سیزیف افتادم. بنده ی خدا عجب زجری می کشد هی و هی سنگش را بالا می برد از آن سربالایی کذایی. و به این فکر کردم که آیا سنگ سیزیف از کوله ی کوه نوردی سنگین تر است یا نه؟ و اینکه آیا مسیر محکومیت سیزیف هم بوی خر می داد یا نه؟!
3 شب در جوار دهها خر و گراز و گرگ خوابیدیم. از چشمه آب خوردیم و کله مان را توی آب دریاچه شامپو زدیم. از نعمت شگرف "no network coverage" حظ عظیم بردیم و قبل از صبحانه، قبل از ناهار و قبل از شام و در حین خواب، به سمفونی با شکوه و ملکوتی "خر در چمن" که تا نشنوی عمرن ندانی، گوش جان سپردیم. شب ها دور آتش آپاچی بازی در آوردیم و زیر نور ماه، دسته جمعی، "امشب شب مهتابه" سر دادیم در دستگاه ابوعطا! عجب روزگاری بود، بدون موبایل و ساعت و حتا آینه...
ناگفته نماند، جور هندوستان کشیدیم، اساسی... رسمن پا و کمرمان را با 10 ساعت کوهنوردی به [...] دادیم و معنای عصای سربی و کفش آهنی و سواره از پیاده خبر ندارد و اینها را هم با اقصا نقاطمان لمس کردیم تا باشد که درس عبرتی شود برای آیندگان.
پی نوشت: نویسنده مایل است 40-50 ساعت آینده را به رختخواب تمیزش که بوی خر نمی دهد بچسبد و هی قربان صدقه ی صدای بوق ماشین های پشت پنجره اش برود که صد در صد از عرعر خر و خرخر گراز و پارس سگ و زوزه ی گرگ بسی دلچسب تر است برای بچه پاستوریزه ی شهری. پس تا اطلاع ثانوی...